تبليغاتX
**** > **** ***

.⋆●εïз☠Fo0Xy GirRlL☠εïз●⋆.

♥♥افلاطون میگه: اگه نتونستی کسیو فراموش کنی اینو بدون که هنوز تو قلبش هستی!!!!♥♥


joo joo & shoo shoo

H & A

** FoXy GiRl

***
***
*** *** " /> ***
محراب عشق
***

!××یه طرفه××!

> ***

Star Of Night

***

Pardis

*** ♀♥ღ تیروکمون ღ♥♀ ***
رزصورتــی ***

ساخت انواع قالب هاي سفارشي - لوگو - هدر - بنر - قالب نيوك سايت و كليه طراحي هاي وبلاگ و سايت

قالب و اسمايلي براي وبلاگ شما *** *** ***

Golbarg

*** گالری نارنجی ***

ساخته شده توسط: لوگو سازی رایگان لوگو تک => افزایش آمار وبلاگ یا سایت شما

لوگو سازی رایگان لوگو تک ***

Negin eVanS

*** شِـــکـــلـَــک هــاے عـَــروسـَــــک ***

Designe By: Tarahaan.blogfa.com

*** *** بزرگترین وبلاگ دخترونه *** ***

تازه واردی؟ پس اول این پست رو بخون بعد نظر بده

hi به وبم خوش اومدی

حالتون خوبه؟؟ سلامتین؟؟

یه راست میرم سر اصل مطلب

این پــســتــ ثـــــابتــ  است

تمام اپ هامو زیر این پست میزارم !!!

پس برای نظر دادن به پست قبلی مراجعه کن

یا فیلتر شکنتون فعال باشهvpnیه چیز دیگه حتما

در غیر ایــن صــورت وبـــلاگم درست براتون باز نمیشــه

خواهشا برای تبادل لینک نگین بهم سر بزن رک و راست بگین تبادل لینک کنیم؟ منم میگم باشه. خواستین لینکم کنین با عنوان وبلاگم لینک کنین.

راستی کسانی هم که لوگو دارن میتونن با من تبادل لوگو کنن این عکسشه:

کدشم اگه خواستین اون پایینه لینکام هست میتونید copy کنین بعد قسمت تنظیمات past کنین و کسانی هم که لوگو ندارن میتونن لوگوی منو بزارن تو وبلاگشون...!!!

پروفایلمم فعاله میتونید برید بخونید!!!

و یه چیزه مهم اینکه هر کسی که با این وبلاگ تبادل لینک کرد و بعد از 2 ماه دیگه وبلاگش اپ نشد دیگه.... خودتون میدونید چه اتفقی میوفته.

این وبلاگ هر دوماه 1 بار لینک تکونی میشه

خواهشا منو تو قسمت in love heartوبلاگ دوستانin love heart بزارین چون من کسیو خبر نمیکنم اگرم میخواین خبردار بشین ایدی منو ادد کنین:

    www.sepideh_khanoomi15@yahoo.com

http://up.patoghu.com/images/y07xgtp0fe4etqo78nd9.gifتا از اونجا براتون off بزارم..!http://up.patoghu.com/images/y07xgtp0fe4etqo78nd9.gif

http://up.patoghu.com/images/y07xgtp0fe4etqo78nd9.gifاگرم نمیخوایین که...!!! اجبارتون نمیکنمhttp://up.patoghu.com/images/y07xgtp0fe4etqo78nd9.gif

خوب پس چی شد؟؟ این پــ ـــســ ــتــــ ثـــ ـــابـــتــــه ، نظر هم در پست قبلی ،

حتما منو یا تو in love heartوبلاگ دوستان in love heartبزارین اوکی؟؟ در غیر این صورت به کسی

خبر داده نمیشه


قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز میسی عزیزان من برم byeقالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز

+ تاريخ جمعه بیست و نهم بهمن 1389 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄ƷFo0Xy jo0onƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
مرسیییییییییییییییییی همتونو دوووووووووووووووووووووست دارم ! بعد از امتحانات حتما ب تک تکتون میسرم و ب اپاتون نظر میدم:*

فعلا بای بای

+ تاريخ شنبه سی ام اردیبهشت 1391 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄ƷFo0Xy jo0onƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ |


سلام:دی

باید بگم زمانی ک داشتم به لینکام میسریدم نصفی از بچه ها لینکمو پاک کرد بودن!!!

اینطوریه؟؟؟

باشه

بزار تابستون بیاد به خدمت تک تکتون میرسم:دی

+ تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄ƷFo0Xy jo0onƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ |
به به سلااااااااام چطورین؟؟!! عیدتون مبارک چه عجب ما شما رو دیدیم!

عیدیم کووو؟؟؟!

از الان گفته باشم من یه عالمه بووس عیدی میخوام!! اهایی اقا پسر چرا چشات برق زد؟؟ کسی از تو بووس نمیگیره!

شوخی کردم!

چه خبراااا؟؟ سال جدید بهتون خوش میگذره؟؟ من که تووووووپ ! بهتر از ساله قبلی بود !

من؟ خبر؟؟ اوووووووف خبرا زیاده اما جدیدترین خبرای روز رو بهتون میگم:

من چند وقت پیش شیراز بودم خیلی خوووب بود کلی خوش گذشت!

فامیلامون برامون یه تدارک باغ دیده بودن که بریم بیرون از شهر شیراز و بریم به یه باغ !

حدود 5 تا ماشین بودیم!

زندایی و دایی بابام با پچه هاشو نوه هاش با پسر خاله بابام با زنش و بچه هاش ! عمم و دختر عمه هام با خانواده ما کلا زیاد بودیم ! خانواده ما کسی نبود من بودم و خواهر بزرگمو شوهرش ! کلا 3 نفر بودیم بدون ماشین

بعد این پسر خاله بابام یه پسر داره که همسنه منه ! یه دختر داره ک فک میکنم 2 3 راهنمایی باشه! اسمه پسرش علی ه اسمه دخترش سارا!

علی خیلی پسر سر ب زیرو خجالتی بود جووری که وقتی با همه فامیلا روبوسی کردم تا به علی رسیدم همچین با جدیت و خجالت بهم سلام کرد و عید و تبریک گفت که لحظه ازش ترسیدم !

میخواستم بهش دست بدم میترسیدم از اون قیافه ای که شبیه رنگ انار شده بود به رنگ توت وحشی تبدیل بشه !

این شد که بیخیال شدم مثله دخترای پایه بهش سلام کردم و عیدم بهش تبریک گفتم ! اینجا بود ک دختر عمم رفت طرفشو باهاش روبوسی کرد اما مشخص بود علی از این کاره دختر عمم خوشش نیومده که باهاش روبوسی کرده!

محلش نزاشتم از جفتش رد شدم رفتم طرف ماشین! نشستم جلو !(من تو ماشین عمم اینا بودم خواهرم و شوهرش تو ماشین دیگه)

از تو شیشه چشام به علی بود دختر عمم خیلی دورو برش میپلکید !

راستی بزار کارمو راحت کنم، اسمه دختر عمم آمنه هستش کلا خانواده عمم ایناخانواده مذهبی هستن ! تو خونه عمم زن سالاریه ! حرف حرفه زنه ! تو خانواده ما هم زن سالاریه اما از لحاظ مذهب ازادیم! ارایش و ابرو برداشتنو و تیپ زدن و مو ریختن بیرونو و.....

خلاصه منم مثله همیشه یه تونیک کوتاه پوشیدم که خودم دوخته بودمش!

موهامم که مثله همیشه بیرون بود اونایی که فیس بوکمو دیدن میتونن تشخیص بدن مدل موهام چه جووری بوده ! اونطوری بود!

خلاصه امنه هم اونم بر خلاف همیشه یه تونیک پوشیده بود که روشم یه مانتو بلند بود ! حجابشم کامل، تو بگو یه تاره موش مشخص نبود !

علی هم نمیدونم چجوری توصیفش کنم!

قدش 177 بود (اونجوری که خودش گفت) کاپشنه چرم مشکی تنش بود شلوار لی سورمه ای! کفشا اسپورته ادیداس!

اندامش لاغر کمی تو پُر ! صورت استخونی! موها شم اندازه نصف انگشت بود همونم فشن کرده بود ! قیافش نشون میداد پسر پایه ایه، اما باطنش بر عکس بود!

دیگه...!! همین!

خلاصه مامانه علی کیک درست کرده بود به همه تعارف میکرد منم یک برداشتم بعد از تعارفش همه باز باهم حرکت کردیم رفتیم خارج از شیراز!

طبق معمول ماشینه ما(یعنی ماشینه عمم اینا که امنه و خواهرش هم بودن) پارتی بود ! 

جالبم اینجا بود وقتی از جفته ماشین علی اینا رد میشدیم امنه شروع میکرد به رقصیدن و دست زدن اما وقتی ماشینشون میرفت جلو ساکت میشد !

خلاصه رسیدیم به باغ زیاد جالب نبود اما جایی که ما انتخاب کردیم واسه نشستن خوب بود کناره ابشار بود جایه بدی نبود اما قشنگ بود !

بعد از کمی نشستن خستم شد دیدم امنه و علی نیستن ! کمی عصبی شدم ! نمیدونم شایدم اسمشو گذاشت حسوودی! اره فک کنم حسودیم شده بود !

بلند شدم به خواهر امنه گفتم بیا بریم تاپ بخوریم ! اونم گفت باشه میام ! هیچی بلند شد از پله ها رفتیم بالا داشتیم میرفتیم طرف پارکش اونجا علی و امنه رو دیدم که ایستادن به یه چیزی خیره شدن !

بعد یهو امنه از علی جدا شد رفت بالاتر، تو اون یکی پارکه ! علی هم داشت بر میگشت یعنی در واقع میخواست از جفتمون رد بشه برگشتم گفتم: نامردا بدون ما رفتین گشتین؟؟

علی یه خنده کوچولو زد و از جفتم رد شد و رفت ، منو خواهره امنه رفتیم تو همون پارک بازیه که نزدیک تر بود !

اونجا تاب سواری کردیم خوب بازی کردیم خسته شدم برگشتیم پیش خانواده همه جمعشون جمع بود ! علی هم نشسته بود بیکار !

منم ب خودم نیووردم دلم هوس اب کرده بود یواش یواش یه راهی پیدا کردم که برم پیش ابشار از راه های خطر ناک رفتم! علی همینطور داشت نگام میکرد یعنی اگه میوفتادم در جا از سرمای اب منجمد میشدم!

بعد که رسیدم ب ابشار صورتمو شستم که بعد شوهر خواهرم سعید برگشت گفت صورتتو نشور ارایشت پاک میشه ! گفتم نگران نباش همشون واتر پروفه!

بعد بابای علی چند تا دوغ و نوشابه بهم داد گفت

بزار تو اب تا خنک بشه

منم گذاشتم اما

گفتم که اب میبرتشون نمیشه

بعد باباش به علی گفت که بره اون سنگرو بیاره ! اصلا نفهمیدم چی شد؟ کی رفت؟ کی اومد؟ یه پرشی کرد بلا نسبت مثله میمون از دیوار راست رفت بالا ! یه سنگ نسبتا بزرگ پیدا کرد !

اومد طرف من میخواست بیاد بالا نمیتونست! گفتم بیا کمک ؟؟ هیچی نگفت فقط نگام کرد کمی فک کرد !سنگو گذاشت رو اون ستونی که من ایستاده بودم رووش ! اونم در جا پرید بالا، سنگ رو اروم گذاشت تو اب ، دوغا و نوشابه هم پشت سرش!

بعد از دیواری که از سنگ درست شده بود مثله حرکاته پارکور(اسمه ورزشه پارکوره؟؟ نمیدونم همون ورزشایی که از دیوار راست میرن بالا) پاشو زد به سنگا خیلی راحت و ریلکس رفت بالا ! دروغ نگم کفم بُرید!

خلاصه ساعت ها گذشت ! با الهام (نوه دایی بابام) سارا (خواهر علی) و خوده علی و من و خواهر امنه رفتیم پارک ! امنه نبودش اون تو پارک داشت بازی میکرد !

داشتیم نزدیکه پارک میشدیم بلند به علی گفتم: چه قدت بلنده !! قدت چنده؟؟

گفت تقریبا نمیدونم

گفتم: از من بلندتری من 173ام فک کنم 176 177 باشی

گفت: اره همون حدودام !

هیچی نگفتم رسیدیم پارک کلی سر سره بازی کردیم داشت حوصلم سر میرفت

گفتم بچه ها بریم پارکه جلویی؟؟

کسی جواب نداد به علی گفتم علی بریم بالا؟؟

گفت باشه بریم

هیچی رفتیم تو راه تنها بودیم گفتم

رشتت چیه؟

گفت ریاضی

گفتم اهان ریاضی فیزیک میخونی؟؟ خوبه خویه!

گفت شما رشتتون چیه!

گفتم من فنی رفتم

گفت: واسه شما دخترا فنی خیلی خوبه یادمه معلممون بهمون گفت که پسر باید حداقل یه فوق لیسانس یه درسیو داشته باشه اما برای دختر 4 تا دیپلم فنی هم کافیه!

حرفه قشنگی زد به خودم امیدوار شدم هر چند که امنه هم ، هم رشته منه! اونم طراحی دوخته

گفت حالا رشتت تو فنی چیه؟

گفتم طراحی دوخت

گفت خیلیم عالی!

هیچی خلاصه رسیدیم

گفت میخوایی چی سوار بشی؟؟

گفتم فرقی نداره

خلاصه کمی اینور اونور رفتیم

بعد من داشتم تو این دستگاهای ورزشی که تازه نصب کرده بودن بازی میکردم یه موتوری برگشت بهم

گفت: 1 2 3 4 حالا بر عکس 1 2 3 4

اون لحظه رو هیچوقت یادم نمیره هواسشون به علی نبود !

باورتون نمیشه علی یه اخمی کرد بهشون یه زیر چشمی بهشون رفت که دیگه....

بدبخت موتوریا دور زدن و پاشونو گذاشتن رو گاز رفتن ! دیگه خجالت کشیدم برم طرف اون دستگاها !

بعد علی برگشت گفت: اینجا زیاد جالب نیس من میرم پایین!

رسما منو ضایع کرد فهمیدم داره ازم دووری میکنه وقتی اینطوری دیدمش دیگه چیزی نگفتم !

یکم بالا موندم که فک نکنه دارم دنبالش میام بعد از یه راهه دیگه رفتم پایین!رفتم پیشه الهام و خواهر امنه .....

بعد از کلی بازی و مسخره بازی، زنگ زدن به علی که بیاین ناهار !

ما هم رفتیم اما نیم ساعت بعد ناهار و دادن ! منم تو این نیم ساعت رفتم کناره اب که سارا هم اومد پیشم بعدشم الهام اومد امنه هم اومد به علی گفتم علی نمیایی؟؟ یه نچ خشک و خالی نصارم کرد

باز هم چیزی نگفتم !

داشتیم حرفای دخترونه میزدیم در مورده رنگ سال و مدل مو و رنگ لاک ناخنو .....ای چیزا !

علی اومد پیش ما دستشو کرد تو اب اصلا حواسمون بهش نبود یه عالمه اب رومون خالی کرد که بیشتریاشم ریخت رو شلواره من و خیس خیس شدم ! الهامم عصبی شد منم کم نیووردم دیدم امنه کفشاشو پوشیده به امنه گفتم:

امنه بیا

اومد طرفم گفتم: میری یه لیوان یه بار مصرف از اونا میگیری میاری

گفت باشه ! لیوانو اورد! الهام زودتر لیوانو گرفت هر کاری میکرد یه قطره اب هم رو علی ریخته نمیشد جا خالی میداد!منم نشسته بودم نگاشون میکردم ک دیگه دوتاشون خسته شدن الهام اومد نشست لبه اب ! علی هم باز دستش تو اب بود بعد به من یه پیس گفت !

نگاش کردم برگشت بهم گفت: کمی برو اونور

سرمو کشیدم کنار، باز الهامو خیس کرد ! الهامم عصبییییییییییی هی اون اب میریخت هی این اب میریخت! علی هم که دیگه خیس خیس شد لباسش که کلا خیس شد!

بعد الهام بلند شد و رفت فقط منو امنه و علی موندیم ! علی هی بهم میخندید فهمیدم روش باز شده ! گفتم علی شمارتو میدی؟؟

گفت باشه 093......

بعد با خنده گفت : علی ... هستم از شیراز

پریدم وسط حرفش گفتم: ای لاو یو pmc

حسابی باهم خندیدم ! امنه هم ساککککککتتت!

خلاصه گذشت و گذشت با هم نشستیم ورق بازی کردیم حکم، 11 تایی! هر سری هم من میبردم !

اما فک کنم از عمد میزاشت من ببرم چون تو دستش که میدیدم ورقای بالایی دستش بود ! نمیشه هم گفت که بلد نیس چون با بزرگترا ک بازی میکرد همش میبرد!

همه اینا تو این نیم ساعتی که گفتم گذشت !

بعد از نیم ساعت ناهار خوردیم و خندیدیم باز منو علی تنها شدیم رفتیم طرف دستشویی! کمی باهم حرف زدیم در مورده ورزش و بسکتبال و ... از فوتبال بدش میومد اولین پسری بود که میگفت از فوتبال بدم میاد !

بعد من رفتم رژ لبمو زدم چون غذا که خورده بودم پاک شده بود ! بعد اومدم بیرون هنوز ایینه دستم بود داشتم خودمو میدیدم یهو دیدم علی داره نگام میکنه ! اب شدم رفتم تو زمین !! مگه این نرفته بود دستشویی؟؟ کی اومد بیروون؟؟ جلل خالق!!بعد اومد طرفم از پله ها رفتیم پایین ! بهم گفت رفتی ماتیک زدی؟

وااااااییی داشتم تو دلم میمردم از خنده این سوالو با خنده بهم گفت !

گفتم ماتیک نه، رژ لب!

دوتامون خندیدیم بعد گفتش که:

بزار بعد با الهام و بقیه میایم پارک گفتم باشه!

بعد از 1 2 ساعت با بچه ها اومدیم پارک بازی کردیم 

بعد الهام گفت من نرفتم پارکه بالایی بیاین بریم ! تو راه باز منو علی تنها بودیم امنه یه دو قدم جلوتر بود ! علی بهم گفت : متال رو گووش میدی؟؟

اول فک کردم متال شخص خاصیه ! گفتم نمیشناسمش!

گفت : نه متال سبکه !

تازه گرفتم چی گفت! یه سری گروه شیطان پرست رو میگفت!

خلاصه باز هم بازی کردیم من خستم شد رفتم رو میز شطرنج نشستم 4 تا صندلی درو برش بود جفتم سمته راست امنه نشست چپم علی اومد نشست، الهام و سارا رفتن پایین باز با امنه و علی تنها شدیم دیدم همه ساکتن گفتم خوب نیس اینجوری باشیم !

به علی گفتم علی شطرنج بلدی؟

گفت اره بلدم!

گفتم خیلی دوست دارم یاد بگیرم

بعد نشست برام توضیح داد خیلی واضح! جالب بود، یه چیزایی یاد گرفتم!

بعد گفت که:

من میرم پایین با بچه ها فوتبال بازی کنم!

گفتم: تو که از فوتبال بدت میومد !

گفت: حوصلم سر رفته خو!!

گفتم: خوب برو ببینم چقدر بلدی!

رفت بازی کرد دیدم نه بابا حرفه اییه.

اصلا چیزی نبود که این پسر بلد نباشه. کلی بازی کرد کلی خاکی شد کلی خورد زمین کلی گل زد!

وسط بازیاشم هی گهگاهیم نگام میکرد میخندید ! جالب بود رووش باز شده بود .

نمی خوام بگم حالا یه پسر بهم توجه کرده اما اینم بگم بهش علاقه پیدا کرده بودم میخواستم ماله خودم باشه !

"یکی نیس بهم بگه: دختر تو چته؟ مگه قرار نبود دیگه به کسی علاقه پیدا نکنی؟؟ بی اف قبلیتو یادت رفت چه بلایی سرت اورد؟؟ نه بابا اشکال نداره این چون فامیله نمیتونه کاری کنه یا ناراحتم کنه ! نه نه صبر کن منطقی باش بزنم تو سرت ؟؟!!! پسر پسره میتونه هر کاری بکنه ابرو واسش مهم نیس! اخه علی با همه فرق داره مثله بقیه پسرا نیس!! سپیده خل نشو اینو واسه بی افای قبلیتم گفتی ! وای وای نمیدونم چیکار کنم:("

این صحبتی بود بین منو قلبم!!همونجور که نگاه علی میکردم اینارو هم به خودم میگفتم !

امنه هم پیشم داشت چرت میزد بهش گفتم امنه اگه خسته ایی برو تو چادر بگیر بخواب

گفت نه خوبه میمونم !

بعد از رو میز بلند شد رفت رو سکو نشست به بازی علی نگاه میکرد ! علی هم هی به بازیکناش تند تند تیکه مینداخت نگام میکرد میخندید منم برای جوابش بهش میخندیدم !

اما کلی سوال تو مغزم بود چیکار کنم؟ دوست شم؟ نشم؟ اصلا منو دوست داره؟ نکنه حسه ترحم باشه ؟؟!! نکنه وقتی باهاش دوست شدم چند روز دیگه ازش خسته بشم؟؟ یعنی هوسه؟؟ زود گذره؟؟ نه فک نکنم بالاخره پسره فامیله اخلاقشم که با بقیه پسرا فرق داره خشک و جدی و خجالتی! خوشتیپم که بود ! دیگه چی میخوایی؟؟ بیشتر از این؟؟ آممممم نمیدونم ! فامیل هم که بود احتمال ازدواج باهاشم زیاده چون مامانش خیلی منو دوست داره یه ریز بوسم میکنه میگه عروسه خودمی! اما نه ازدواجم نمیشه احتمال اینکه بچه ناقص بشه زیاده چون فامیلای بابام ارثشون قویه!! نه نه نمیشه !فکر ازدواج باهاشو نکن وگرنه میکشمت! میخوایی دوست شی بشو اما ازدواج نه!

یه جوورایی قلبم راست میگفت !

خلاصه چند ساعت بعد باباش اومد طرفمون سوت کشید یعنی بیایین میخواییم بریم !

اینقدر ناراحت شدم:(

احتماله اینکه باز ببینمش خیلی کم بود اما چرا ناراحتی؟؟ شمارشو که داشتی!!

خونشونم که شیرازه باباتو راضی کنی میتونی باز ببینیش:)

دیگه برگشتیم دیدم خانواده دارن با ورق جوکر بازی میکنن منم که عشق بازی جوکر رو داشتم حدود ده دوازده نفر بودن داشتن بازی میکردن من اصلا نفهمیدم علی کجاست ! اصلا ولش کردم که فقط ب بازی جوکر برسم !

بد بخت تعجب کرد از جفتش دویدم از پله ها رفتم پایین که به بازی برسم اونم قدماشو تند تند کرد متوجه شدم که داره دنبالم میاد !

رفتم گفتم منمممممممم میییییییییییییاااااااااااامممم باااازییی!!

بابای الهام گفت: بـــــــــَــــــــه قهرمان بازیمون اومد جا بدین جا بدین ملکه بازی اومد !!

کمی جا دادن منم نشستم ورق دسته منم دادن ! علی هم اومد روبروم نشست گفت منم میام !

خلاصه بازی کردیم بازی کردیم علی دستش زودتر از بقیه خالی شد ، شد شاه جوکر!! بعد اجیم سارا دستشو تموم کرد شد وزیر ! بعد بابایه علی دستش تموم شد ، شد جلاد و  ..... ! همین طوری ادامه داشت تا اخر تا زمانی ک فقط منو بابایه الهامو با بابایه امنه بودیم ! همینجور کارت میکشیدیم که بابایه امنه شد جوکر ! بعد اون لحظه شاه بازی باید دستور میداد دیگه!! علی هم شاه بازی بود هیچی نگفت فقط خندید گفت ازاده ! همه خندیدن!!

بعد از بازی جوکر دیگه جمع کردیم رفتیم طرف ماشین داشتیم خداحافظی میکردیم از همدگیه که دیگه منو علی رسیدیم به هم خجالت میکشید دست بده ! اگرم میخواست دست بده نمیتونست تو یه دستش بطری اب بود تو یکیش زیر انداز ! به زبون بچگونه بهش گفتم خدافظ اونم خندید اون دستشو که بطری دستش بود برام تکون داد گفت بای بای!!

دیگه اینطوریا شد !!

از اون دور دورا داد زد که شب بهت اس میدم !!!

منم براش با دستم بوس فرستادم اونم همینکارو کرد سوار ماشین شد دیگه دور شدیم !!

نا پایان نخست

فوکسی نوشتااا:

فوکسی نوشت 1: ووووویی چقدر نوشتم !!! بقیشو بعدا براتون مینویسم که بگم چیا گفت !!

فوکسی نوشت 2 : به نظرتون احساسه علی نسبت به من چیه؟؟

فوکسی نوشت 3: عاششقتونم خیلی، بازم عیدتون مبارک ! ببخشید شکلک نزاشتم زیاد حسش نبود !!

فوکسی نوشت 4: بای بای

+ تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄ƷFo0Xy jo0onƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ |
سلام !

میبینم که بلاگفا بد جوور داره تغییرات ایجاد میکنه تو کاراش!!

بازم که یواشکی اومدم نت فقط چون دلم واستون تنگیده بود !! اما قول حتمی از مامی گرفتم که عید بیام اپ کنم!!

تولدمم که تقریبا نزدیکه!  واقعا مرسی که نظر میزارینو وبلاگمو تنها نمیزارین !

این وبلاگ همیشه روباه میمونه همیشه پابرجاس همیشه همیشه همیشه!!! حتی فیلترم بشیم بازم میسازم به نام و عنوان فوکسی گرل!!!

فعلا بای بای نانازای من:-*

+ تاريخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄ƷFo0Xy jo0onƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ |

سلام بچه ها خوبین؟؟!! واقعا شر مندم !! نمیدونم چی بگم!! بخدا درسا سنگینه کارای عملی زیاده ! نمیشه سر زد یا اپ کرد بخدا سخته مامانمم میگه وبلاگتو ببند موقع درساس !! ایشالا تابستون باز میترکونیم!!

الانم یواشکی اومدم وبلاگ مامانم خونه نیس! کلی اتفاقا افتاده میام واستون تعریف میکنم!!شایدم عید اومدم وبلاگ یه اپ تپل کردم!!!

راستی به کسایی که اپ بودن سر نزدم چون اصلا نمیشد سرعتای نت خیلی تخیلیه!! کسی خواست باهام در ارتباط باشه میتونه ایدیمو اد کنه!! بازم شر منده!!:(

فعلا بای بای

+ تاريخ جمعه سی ام دی 1390 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄ƷFo0Xy jo0onƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ |
مرسی از کسایی که وبلاگمو تنها نزاشتن!

مرسی از کسایی که هر رووز سر میزدن !

مرسی از کسایی که با اینکه بهشون سر نمیزدم ولی بازم میومدن میگفتن اپن!

واقعا مرسی! بازم میگم نمیتونم اپ کنم یا به کسی سر بزنم! شرمنده! درسا سنگینه! خیلی.

رشتم کار عملی زیاد داره! بازم مرسی ! همتونو دووست دارم !فعلا بای عزیزان

+ تاريخ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄ƷFo0Xy jo0onƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ |
سلام بچه ها من یه مدتی نیستم !

هم عروسی خواهرمه هم سرم کلی شلوغه ! به خاطره تعیین رشته و ....!!

اینروزا  خیلی داره بهم خوش میگذره تا یه چند ماهی هم نیستم ! کسایی که میگن اپم ممکنه بهشون سر نزنم ! شرمنده!

فعلا بای بای:x:x:x:x

+ تاريخ شنبه چهاردهم آبان 1390 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄ƷFo0Xy jo0onƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ |
سلام خوبین؟؟! اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

منم خوبم بد نیستم! راستش خبری هم نیس شهر در امن و امان خونه در امن و امان درس در امن و امان خلاصه همه چی در امن و امان .اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ راستی یه سری از بچه ها سر نزدن منم پاکشون کردم اما به بعضیا یه فرصت دیگه دادم !اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ اینبار هم میام بهشون خبر میدم اومدن، اومدن ! نیومدن مثله بقیه پاک میشه!حتی بهترین دوستم!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

عزیزه من ، من بدون دعوت جایی نمیرم ! اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ وقتی میگین چرا بهم سر نمیزنین مثلا من بیام وبلاگتون چی بگم؟! بگم سر زدم؟! اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ وقتی اپ میکنین و خبر نمیدین من از کجا باید بفهمم؟؟! والا بخدا! دیوونه شدم!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

خلاصه گفتم کسی مجبور نیس بیاد اینبارم سر میزنم اومدین ، اومدین ! نیومدین هم ... خودتون دیگه میدونید چه اتفاقی میوفته! برام مهم نیس!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

و البته خانومای حسود! عرضم به حضورتون که من درسته ابادان زندگی میکنم ! اما ابادانی نیستم و بزرگ شده ی ابادان هم نیستم من شیرازیم و اصلیتمم شیرازه! تا سال 94 هم ابادان زندگی میکنم! بعدشم من نمیتونم لاف بزنم چون بلد نیستم !اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

خوب اینا تموم شد.

زیادی حرص خوردم نه؟؟! زندگی همینه دیگه!سختی هم داره!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

بگذریم!

مدرسه ها چطوره؟؟! مال من توپه! خیلی میخندیم با بچه ها . اگه یکی ناراحت باشه تا خوش حالش نکنیم ولش نمیکنیم!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

رشتمم سلام میرسونه! در حاله ساخته دامن نیلوفری هستیم! اینقدر خوشکله!!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

وایی اصلا نمیدونم راجع به چی بحرفم میخواستم یه چیزی بگم ! اما اون کسی که میخوام راجع بهش حرف بزنم نمیزاره! نمیدونم چرا؟اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

راستی ابادان چقدر سرد شده! اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ هیچ وقت سابقه نداشت ابان ماه هوا سرد بشه! حالا بزنم به تخته چشم نخوره !اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ که همینم نداریم!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ  

دیگه چی بگم؟! هیچی!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

فوکسی نوشتاا!

فوکسی نوشت 1 : نمیدونم چمه اصلا حال و حوصله ندارم!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

فوکسی نوشت 2 : اینرووزا جوری داره میگذره که من میخوام اما نمیدونم چرا ته قلبم اینقدر ناراحتماسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ !

فوکسی نوشت 3 : فعلا بایاسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

+ تاريخ یکشنبه یکم آبان 1390 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄ƷFo0Xy jo0onƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ |
سلام بچه ها خوبین؟؟! وایی من دارم میمیرم از سرما خوردگی...!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ همش حساسیته ! اونم به چی؟؟ به پارچه! اسمایلیـــ سنجابــُ فندق   خدا وکیلی کی دیدین ادم به پارچه حساسیت داشته باشه؟؟! من دیدم چون خودم حساسیت دارم!!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

راستش رشته ای که من رفتم اونم طراحی لباس همش با پارچه سر و کار داریم! اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ تو این چند روزه یاد گرفتیم که دامن بدوزیم! smileالان دامنی که من دوختم نصفه نیم کارس باید یکشنبه بهش تحویل بدماسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ !

خیلی هم خوشکل نشده اخه با پارچه مِدقاله!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ خوب معمولا پارچه های مدقال شبیه گونی میمونه!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ اینقدر زشت میشه! نمیدونم شاید چون میخوان که ما دستمون راه بیوفته بعد با پارچه ها سختر کار کنیم!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ ! ولی خوب بد نشده خوبه!اگه شد ازش عکس میگیرم میارم وبلاگ نشونتون میدم!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

چند وقت پیش مرتضی تو یاهوو پی ام داد با اینکه اصلا جوابشو نمیدادم ولی حرفاشو میخوندم میگفت با اون دختره بهم زده!! اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ میگفت بیا باهام باش! میخواستم بهش بگم خیلی وقته دوره اسمتو خط کشیدم! اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ اما خوب نمیشد چون اگه جواب میدادم میدونستم که خرم میکنه که بهش برگردم برای همین اصلا جوابشو ندادماسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ !

چقدر پرو ! میگه چرا تو بازار نگام نمیکنی!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ =))

چیه؟! بیام بهت نگاه کنم که فردا حرف پشت سرم در بیارن!؟؟ والااسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

چیزه زیادی واسه گفتن ندارم خیلی اینروزا سرم شلوغه! فیس بوک و دوختن و درس خوندن و وبلاگ و..... تا الان 80 تومان خرج کردم!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ انواع اقسام سوزنا پارچه ها بشکاف رولت ...... اووووو اینقدر چیز میز باید بخرم ....!!!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

پدرم در اومد! چقدر کاغذ الگو باید بخرم 2 کیلو خریدم که دیگه معلمه دهنشو ببنده!! واایی نه بیچاره معلمه خوبیه!!! اما سختگیره!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ راستی یه جریان تو کلاسمون پیش اومده بود کلی میخندیدیم موضوعشم این بود که چرا ما همه چیو به منظور میگیریم!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

یه بار سره کلاس معلم نداشتیم دوستم فاطی داشت به یکی از بچه هام کشیدن الگو دامن یاد میداد بعد چون روزه قبلش غائب بود زیاد نمیفهمید ! فاطی هم هی حرص میخورد میگفتش :

اینجا باید + 4/25 کنی تا اندازه...... (خلاصه داشت توضیح میداداسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ )

مریم: خوب من نمیفهمم چرا 4/25؟؟؟؟!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ !

فاطی: إإإإإإ تو بُکُنش خووووو!!! :)))

همه بچه ها زدن زیره خنده!!=))

سمانه: فاطمه جان عزیزم حس نمیکنی کمی این حرف زشته!!؟؟!!

فاطی: عزیزم چرا تو به منظور میگیری یعنی اینقدر فکرت خرابه؟؟!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

سمانه: فاطمه دیگه اینروزا کسی منظور پنظور حالیش نمیشه همه به منظور میگیرن ! تو برو به یه پسر بگو ما دخترا میکُنیم ..! خو چیکار میکنیم؟؟ تا بیایم جملمونو کامل کنیم طرف زود منظور میگیره!!! مگه نه؟؟

من: سمانه بترکی :)) (داشتم میمردم از خنده)

خو سمانه راست نمیگه؟؟! واقعانم راست میگه تا یه چیزی بگیم طرف زود منظور میگیره !! تا بخواییم درستش کنیم دیگه دیر شده! نه؟؟! اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ والا اونم پسرااااااا... یه چیزی بگی تا قیامت بهت میخندن !!!

خوب دیگه من برم راستی بچه ها پلیز:

بهم رای بدین اگه رای بدین دعا میکنم که به عشقتون برسین !! جدی میگم شوخی نمیکنم! هر کی رای داد دعا میکنم که به عشقش برسه !! بدون شوخی!!





Top Blog


وبلاگ برتر در تاپ بلاگر



فوکسی نوشت 1: متاسفانه بعضیا بهم سر زدن!! منم پاکشون کردم! اما به بعضیا یه وقت دیگه دادم  اینبار سر نزدن دیگه پاک میشن ! اگرم 3 4 نفرم موندن مهم نیس من به همونا هم راضیم!!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

فوکسی نوشت 2: صدام گرفته عینه دراکولا شده! کسایی که شمارمو دارن خواهشا زنگ نزنن که یه موقع وحشت کنن!!اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

فوکسی نوشت 3: رای یادتون نره !اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ !

فوکسی نوشت 4: دوستون دارم بای بایاسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

+ تاريخ چهارشنبه بیستم مهر 1390 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄ƷFo0Xy jo0onƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ |